آخه این چه شانس بیبییه که من دارم؟!! تا ۱ ساعت دیگه بچه ها راه می افتن می رن فشم...! ولی من چی؟!! من بدبخت مریض باید بشینم تو خونه...
آخه چرا؟!! هان؟!! یکه باید به من جواب بده..!
البته الان حالم بهتره از صبح....ولی خب چون مدرسه نرفتم نمی شه که بیام فشم... اگه میومدم مدرسه هم باید امتحان شیمی و عربی می دادم که اصلا نخونده بودم...خب داشتم می مردم!!![]()
![]()
اصلا باورم نمیشه... حالا من تو این دو روز چی کار کنم؟!! Cha kwar konam?!
کدخدا : من نمی دونم چی کار کنی!
چقدر من این کدخدا رو دوست دارم...هر وقت به بن بست می رسم نجاتم می ده!!!
راستی بچه ها حالا که یانگوم جان تموم شده.... Cha kwar konim?!!!
کدخدا : من نمی دونم چی کار کنین!
مرسی کدخدای عزیزم!![]()
.....
بچه ها امیدوارم بهتون خوش بگذره...ولی خیلی هم نه دیگه...!!!![]()
خب به منم خوش بگذره دیگه...باشه؟!
من خیلی گریه دارم..! ![]()
![]()
Cha kwar konam?!
کدخدا : من نمی دونم چی کار کنی!
ولی من میدونم...باید گریه کنم..! ![]()
![]()
![]()
سلام سلام!
واااای نگار چه قد خونتون خوش گذشت!!!!من بقیشو می گم:
اول این که فرزانه ی گل وقتی لباساش آدم وار بود برای اولین بار در عمر ۱۷ ساله ی خود دامن پوشید.شد مثل یه تیکه ماه! عفت داشت مثل چی!!!!!!رو زمین نشسته بود نمی دونم چی شد که نگار براش قلیون آورد..(می دونیم که ضرر داره!خاموش بود!)مسگل ما هم از خود بی خود شد .....خمار......وای وای وای!
خلاصه مسگل معصوم در حالت خمار هم کشف شد!
بعد دیکه این که مامان جراحی با مامان محیا اشتباه گرفته شد.....
بند پیراهن جیگل یاسی هم پاره شد!(عفتش حفظ شد اما!)
حورا که از ساعت ۳ اونجا اتراق کرده بود.کیک نخورده و شام نخورده رفت!
شامش خیلی شوشمزه بود نگار و مامانش ازتون ممنووون!
نازنین برای نگار دسبند عروسکشو کادو کرده بود...یه نقاشیم کشیده بود براش محشر!!!!
ببئه خیلییییییییییییییییییییی ناز بود اما کادوی فرزانه یه چیز دیگه بود!
یاسی آلات بی عفتی(وب کم)هدیه داد اما از نگار قول گرفته شد که با پوشیه استفاده کنه!
نگار بالش و پتو آورد و ما هموووون وسط!(با حفظ عفت!)درازیدیم و یانگوم جان و افسر مین جانگو رو دیدیم!(چه بد یه تیکشو سانسوریدن!!!!!)
برین ادامه مطلب
ادامه مطلب...
سلام سلام!100 تا سلام!1300 تا سلام! در ابتدا از همه ي شما مسگلاي عزيز دلم تشكر(!)به خاطر اين كه به ميلاد من قدم رنجه كرديد(به به!).بعدشم زهرا و ضحي و عطيه خيلي بيبين كه نيومدين!جاتون خالي بود.از اونجا كه از گذاشتن عكساي قشنگمون معذورم براتون قيافه جواد جوناي خودمو توصيف مي كنم!!!(لازم به ذكر است كه اولش مثل آدم بودیم )راستي به ترتيب قيافه جواتي و داغونشون مي گم!
1-وااااااااااااااااااااااااااي.پروانه(فرزانه!)قيافش غير قابل وصف بود!يه شلوار كردي طوسي داغون با يه پيرهن گل گلي كه به قول خودش 11 سال پيش كه فنچ بوده باباش پارچشو برا مامانش از فرانسه آورده!!!!!!(احتمالا از يه جايي تو فرانسه مثل ميدون شوش ما!)با يه دمپايي كه دقيقا از وسط نصف شده بود و در آخر يه كت مشكي با دو متر اپل كه روش با پارچه گل گلي بنفش-زرد كار شده بود!!!!جيييييگرشو!راستي يه روسري تور قهوه اي هم سرش كرده بود.من كه در نگاه اول ازش ترسيدم.مامانم هم ععكسشو ديد گفت:واااااااااااااااااااااااااا!اين جادوگره كيه؟راستي فري جون گيتارتم(جارو) خيلي امتياز داشت.همچنين حركات نمايشيت با ياسمن!!!!!
2-مونا بهت تبريك مي گم!تو زمينشو داري!!!!!!!!!مونا با اون دامن آبيش و پيرهن طوسيش كه گل هاي قرمز داشت و شال بنفش جيگرش نمي دوووووووني چي شده بود!با كفش پاشنه 10 سانتي!راستي بلوزشم كرده بود تو دامنش!با يه عينك قد هندونه(چيزي دم دستم نبود تشبيه كنم!)مونا بقيشم به دليل مسائل عفت كاري نميگم(چهره آرايي و اينا)...........چاقوتم محشر بود!انقدم دنبال من راه نيفت!
بود!شلوار جين با پيرهن گل گلي شماليت با كلاه حصيري خوشگلت!perfect 3-فاطمه جون تيپت.
اونم با صندل پاشنه دار مامان من !!!!!!!البته بيشترين امتيازت مال ...... كرواتت با كت ياسي بود!خيلي خنديدم!مخصوصا اونجا ها كه يادت ميرفت!مثلث عشقيت با منو مونا رو فراموش نمي كنم!(اي!)
4- عبا و ياسمن(!) در رتبه ي 4 قرار مي گيرن!ياسمن چه قدر كت دامن چارخونه قرمزت خوشگلت بود .فقط چون خودت قيافت خوبه هر كار كني جوات نمي شي جييييييگر!ولي نمايشت با فرزانه خيلي منگل بود!عبا چه قدر اين كت گيپور كه فاميلمون از آمريكا آورده بهت ميومد!اونم با دامن گلي حورا.ماه شده بودي.فقط چون غصبي بود امتيازت كم شد!واي وقتي با فرزانه مثل دو تا فنچ عاشق اومدين تو!!!!!!!!!
لازم به ذكره كه هر چي رتبتون بدتر باشه به آدميت نزديك ترين!
در آخرم خودم بودم!ماشا... .يه تيكه ماه!پيرهن آبي با پروانه رو سرم!ديگه برو تا تهش!!!!!!!
خلاصه خيلي خوش گذشت! راستي با اين همه غزل شدن سوراخ دماغاتون گشاد نشد؟!عبا كه با دست گرفته بود سوراخ دماغشو!!!!هر كي حال داره بقيشو تعريف كنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
يه بيت شعر مي گم و ميرم:نگار من كه به مدرسه برفتو شعر بنوشت/آخرم هيچ پخي نشد با هم بگيم زرشك
اومدم بگم که هر کی خونه ی نگار اینا نیاد اسکل نیس(اگه موجه نباشه البته!)
هاهاا....از مامانم یه سری لباس گرفتم...ماله ۱۱ سال پیشه!محشره....دیگه نمی گم خودتون بیاین ببینین!!!
اه ۵ شنبه سر زنگ زمین مثل همیشه ذوق هنریم گل کرد...حسن کچل رو (خودشو نه گلشو!!!)که سوم راهنمایی کشفیده بودم دوباره کشفیدم!!!!اها ۲ تام منظره ی غمناک قایق و مرداب و این شرو ور ها کشیده همشونم تقدیمیدو به زهرا جووووووون گل که تجربیه و ۵ شنبه ها میاد پیش من و منو تحمل می کنه!!!
سر ناهارم حس کمک رسانی منویاسی گل کرد برای
نگار که غذاشو جا گذاشته بود تا جایی که جا داشت غذا کشیدیم!!!!!اون وقت همش رو دستمون موند!!!!!!![]()
![]()
این بلاگ فا چه قد خره!!!!تقصیر من نیس خطش اینطوری شد!!!)
دیگه
نمی حرفم تا بیام یا بیاید از تفلد نگار بگین!
نگار می خواستم
رو کارتت تاریخ بزنم..
مثل
اسکل تو گل موندم!!!الحق که اسکلی که الان تولد ۴ ماه پیشت رو می گیری!!!!
به خدا خود بلاگ فا قاطی داره!!!!
فعلا بای تو تفلد نگار می بینمتون!
dige nemigam in ghesmat khooshoonat dare roohia2n kharab mishe
shansam mano morde!![]()
من باز اومدم دیدم کسی درباره ی پیاده روی(!!!!!) چیزی ننوشته...گفتم خب یه چیزی بنویسم دیگه....!
خب... همون طور که همتون می دونین(!!) دیروز ۱۳ آبان بود...یعنی روز دانش آموز! هر سال مدرسه سوما رو می بره پیاده روی ۱۳ آبان تا یه کم لاغر شن... دیروز هم بالاخره نوبت ما بود... ما قبل از اینکه بریم همش می گفتیم خدا کنه ما گم شیم یا مثلا جا بمونیم....! بعد که رفتیم راهپیمایی(همون پیاده روی) دیدیم چقد بقیه اسکلن و خدا رو شکر کردیم که ما از اون چیزا له خودمون وصل نکردیم!!(چفیه و ...!) بعد برای اینکه ما اجتماعی نشیم ما رو از یه جا دیگه بردن... بعد که رسیدیم لانه ی جاسوسی(؟
) دیدیم همه ژست گرفتن که ازشون عکس بندازن!!! خلاصه که حالمون داشت به هم می خورد... آها راستی یه آهنگ گذاشته بودن درباره ی ایران و مرگ برگ آمریکا(!) و ... که ما فقط دست می زدیم!! راستی یه شعار هم برا خودمون داشتیم:
U.S we love you, true and true
We love you U.S ! yes we do!!!
البته بیشتر بچه ها رو دلشون پا گذاشته بودن و به جای love می گفتن hate !! ولی ما که می دونیم دروغ می گفتن..!
خلاصه.... وقت رفتن شد... خانوم اب.... گفت برین از تو پیاده رو... بعد من و منا که حوصلمون سر رفته بود زود از لای جمعیت رد شدیم و رفتیم....همین جوری هی رفتیم و یهو دیدیم فقط خودمونیم!! گفتیم حتما بچه ها پشت سرمونن دیگه...ولی نبودن!! بعد دیدیم راستی راستی گم شدیم!!! بعد یاد قبل از اومدن افتادیم که هی می گفتیم خدا کنه گم شیم...!!
گفتیم حالا Cha Kwar konim?!! دیدیم تنها کاری که می تونیم بکنیم اینه که همین جوری بریم تا شاید به اتوبوس ها برسیم...ولی اصلا امید نداشتیم که پیدا کنیم...........بعد رسیدیم به چند تا اتوبوس...آخه اون روز همه جا اتوبوس بود که بچه های مدرسا های مختلفو آورده بودن.... بعد ییهو یه نفرو دیدم گفتم eeeeeeeeeeeeeee این راننده اتوبوسمونه...من می شناسمش..! بعد دیدیم چند تا از بچه ها هم توشن...ولی ما از بیشتر بچه ها زودتر رسیده بودیم!!
خیلی ذوق کرده بودیم...وسط خیابون همدیگرو بغل کردیم...! بعد یه پسره هی می گفت بفرما شربت!! خیلی باحال بود... وقتی یادم می افته خنده ام می گیره...
خلاصه که آخرش خیلی خوش گذشت! مگه نه منا؟!![]()

در ضمن، اون عکسه رو هم به پست «سیندرلا»ی فرزانه اضافه کردم... برین ببینین...
فعلن.... xx
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ماچونان که بايدند
نه بايدها
مثل هميشه
آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض مي خورم
عمري است لبخندهاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم
باشد براي روز مبادا
اما در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هرچه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست !
اما کسي چه مي داند
شايد امروز نيز روز مبادا باشد
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما چونان که بايدند
نه بايدها
هر روز بي تو روز مبادا است...
زنده یاد قیصر امین پور
یاد تابستون و همایش بخیر....
هر چند عاشقان قدیمی
از روزگار پیشین
تا حال
از درس و مدرسه
از قیل و قال
بیزار بوده اند
اما
اعجاز ما همین است:
ما عشق را به مدرسه بردیم
در امتداد راهرویی کوتاه
در یک کتابخانه ی کوچک
بر پله های سنگی دانشگاه
و میله ها ی سرد وفلزی
گل داد و سبز شد
آن روز روز چندم اریبهشت
یا چند شنبه بود
نمی دانم
آن روز هرچه بود
از روزهای آخر پاییز
یا آخر زمستان
فرقی نمی کند
زیرا
ما هر دو دربهار
_در یک بهار_
چشم به دنیاگشوده ایم
ما هر دو
در یک بهار چشم به هم دوختیم
آنگاه ناگهان
متولد شدیم
و نام تازه ای
بر خود گذاشتیم
فرقی نمی کند
آن فصل
_فصلی که میتوان متولد شد_
حتما بهار باید باشد
و نام تازه ی ما، حتما
دیوانه وار باید باشد
فرقی نمی کند
امروز هم
ما هر چه بوده ایم، همانیم
ما باز می توانیم
هر روز ناگهان متولد شویم
ما
همزاد عاشقان جهانیم...
"قیصر امین پور"
آه...
مردن چقدر حوصله می خواهد
بی آنکه در سراسر عمرت
یک روز، یک نفس
بی حس مرگ، زیسته باشی!
سلام ....
ما خيلي بدبختيم .. ما بيچاره ايم ... ما سرخورده ايم .... ما سر شكسته ايم .... به قوله خانم پرورشي .. ما دل مرده ايم .... بابا خانم دلت خوشه .. دلم كجا بود ؟؟؟ ... دله ه ه ه من از غصه ه ه ه ه داغوووووون شده ه ه ه !!! .... خداييش من احساس بدي دارم .... خيلي بد .. من ناراحتم .... خيلي .... به قوله اين يارو ( بيييييب ) :
this pain is just of real
theres just too much that time cannot erase
بازم شماها اونطور كه ديدم وضعتون از من بهتره ..... فيزيك رو افتضاح دادم ..... به مناي واقعي كلمه افتضاح ..... به قوله فرزانه .. اين ورقه .... اين گند ...... مالييييدم .... شيمي هم كه اصلا فراموشش كن .. تازه گفته مي خواد به بيست برسونه .... من تقريبا از همتون دو نمره كمتر شدم !!!! ....واي خداااااا ..... حالا اين عطيه بعده امتحان فيزيك جلو ما سلب اعتماد به نفس مي كرد .... شماها هنوز تصميم نگرفتين بياين تجربي ؟؟؟؟ ..... نه . ... هندسه هم كه خنده دار بود ..... فقط به ديني و قرآن اميد دارم .... همين .. حالا شنبه حسابان ....
از اينها گذشته ديگه هيچ اتفاق جالبي نبود .... منا پلكش رو تا مي تونست مي كشيد پايين ... با داد .. خوووون !! خونه نگار هم افتاد جمعه هفته بعد .... منم كه درگير تيم آمادگي جسماني .. چي كار كنم .. سنگيني كاپيتاني رو دوشم سنگيني ميكنه .. شما 69 اي سراغ ندارين ؟؟ يه نفر كم داريم ... ديگه هيچي .... مي خوام برم ... فعلا..... خوش باشين ...
نگاهت كه مي كنم خنده ام مي گيرد از اين همه بي اعتنايي
همبازي گرم كودكي
آقاي سرد اين روزها
خنده هاي بي ريايت را كجا جا گذاشته اي؟

پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود ...
القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟........ شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .... مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم .
خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ،
شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟
روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) .
صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم ....... فرشته :بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ ....
سيندرلا پا شد ، می خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟
هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ،يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي.
فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........
فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟.....
سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم.
فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ،مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....
فرشته : چرا نميري؟........
سيندرلا : آبروم مي ره.......
فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم .......
سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بودحرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!!
شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود )
خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه.
خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره .
همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند
شوهرش يه جوري
غير مستقيم بگه كه يه ماشين نو ميخواد.
به شوهرش ميگه عزيزم روز تولدم نزديكه. لطفا برام يه چيزي بخر كه صفر
تا صد رو
تو 4 ثانيه بره و رنگش هم سفید باشه.
حالا حدس بزنين شوهرش برای تولد خانومه چي مي خره؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اینم مال همونجاس!
گيسوان از روسري بيرون مريز-- بر مسير ديدگان افسون مريز
خواهرم ديگر تو کودک نيستي-- فاش مي گويم عروسک نيستي
خواهرم ، اين لباس تنگ چيست؟ پوشش چسبان رنگارنگ چیست؟
خواهرم اينقدر طنازي نکن! با امور شرع لجبازي نکن
در امور خويش سرگردان مشو-- لايق چشمان نامردان مشو
خواهرم ، پاچه ات چرا اينقد شده؟ راستي راستي، اين تريپت بد شده
خواهرم ، اين خط چشم، ايراني است؟ امتدادش يک کمي طولاني است
زير ابروي تو اي خواهر کجاست؟ زير ابروي تو ، رکن دين ماست
خواهرم ، تاتوي ابرو ميکني؟ ابرو هشتي ، شينيون مو ميکني؟
خواهرم ، مو را چرا مش مي کني؟ توي مويت هي چرا کش می کنی؟
خواهرم ، رنگ برنزه ، رنگ توست؟ اين دو چشمم ، يک دو ساعت ، منگ توست
خواهرم من ديده ام چت ميکني توي چت ، جلب محبت ميکني
جون من، صيغه ميشي ، با مهر کم ؟ گر بخواهي ، کل ريشم مي زنم
اینو از وب سایت آقا وحید برداشتم!!!!!![]()
دانستن نکات زیر درباره استفاده بهینه از رنگها خالی از فایده نخواهد بود...
برای لاغر شدن ، از بشقاب و رومیزی آبی رنگ استفاده کنید. رنگ آبی اشتها را کم میکند (آبییییییییییییییییییییییییی!!!!!
)
اگر مضطرب هستید و فشار عصبی طاقت شما را بریده است، از رنگ سبز استفاده کنید. رنگ سبز
آرامبخش است و فشار خون را کاهش میدهد
اگر بیحال و حوصله هستید، رنگ نارنجی را انتخاب کنید، هنگام استحمام صبحگاهی از حوله و ابزار نارنجی استفاده کنید، رنگ نارنجی بیحالی شما را از بین میبرد
اگر از کم خونی رنج میبرید، میوههای قرمز رنگ مانند گیلاس ، توت فرنگی و گوشت قرمز مصرف کنید
افراد افسرده لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهای زرد بخورند و رنگ زرد را اطراف خود بجویند. رنگ
زرد سطح انرژی را بالا برده و مانع افسردگی میشود
اگر کم خواب هستید وسایل اتاق خواب را به رنگ بنفش درآورید یا از چراغ خواب به رنگ بنفش
استفاده کنید. رنگ بنفش آرامش دهنده و خوابآور است
اگر مشکلی پیش روی شماست، از رنگ نیلی استفاده کنید، رنگ نیلی کمک میکند تا بهتر بیندیشید
فردا ۳ تا امتحان داریم + یه عاااااالمه تکلیف!!! من هیچ کاریمو نکردم....ولی دیدم هیشکی درباره ی دیروز ننوشته...اومدم یه کوچولو بنویسم.... هویجوری! (راستی امشب یانگوم هم داره!)
دیروز رفتیم خونه ی مطهره...یعنی دوره بود. ولی خیییییییییییییلی خوش گذشت!!! کلا جمعیت که خیلی کمتر بود... از معلمها هم کسی نیومده بود.فقط خانوم ظفر..... که خیلی باحاله!! برا همین خیلی خوش گذشت دیگه.... تازه شاداب هم بعد از ۱۰ سال دیدیم! ایشالا ۱۰ سال دیگه دوباره می بینیمش البته بچه به بغل!!!( راستی اونجا کلی عروسک بازی کردیم!!!! اوا... قطرک* و هورسانا** رو جا گذاشتیم!!!) نگار هم شعرشو (درباره ی حسابان) خوند و خانوم ظ گفت تو صبحگاه بخونه!!!![]()
تازه شامم تلپ بودیم...بیچاره محسن...اتاقشو ویران کردیم!!! بعد...آها...کلی هم x زدیمو ...آ آ آ آ ...همچین ترکوندیم دیگه..!! ....خلاصه که خیلی خوش گذشت دیگه...ولی جراحی مریض بود...گناهی...برا همین نیومده بود..راستی چایی هم اومده بود...برا خودش خانومی شده بودا...!
خب دیگه برم به کارام برسم..راستی دلتون بسوزه...من کتاب حسابان ندارم!!
برا همین تکلیفم کمتره!! ها ها ها..!!!!
راستی:
Sevom we love you, true and true!
We love you Sevom, YES! WE DO!!!
* قطرک >> اسم بچه ی منه که معلم زمین شناسی انتخاب کرده!!
** هورسانا >> اسم بچه ی منا که پارسال انتخاب شده! دی:
سلام به علف هرزه های باغ زندگی!!!!!!!!!!!!!
راستش امروز سر کلاس زبان که بغل دست ضحی داشتم حسابان می خوندم(به دلیل امتحان زنگ بعد!)ییهو متوجه شدم که هیچی از این درس مزخرف(توجه به معنی مزخرف در عربی(ثروت)بشود!) نمی فهمم!در همین لحظه بود که یک چند بیتی چرت و پرت سرودم که در سرویس آن را به اتمام رساندم و دلم نیامد آن را به ثبت نرسانم.لازم به ذکر است که وزن شعر همان "خدا چرا تابستونو به ما داد"(فکر نکنید که منظورم شعر بد اخلاق سروده ی جناب آقای منص...است!نیست!)
خلاصه حاجت به تفضیل کلام نیست!بشنویم
خدا چرا حسابانو به ما داد؟ ای بابا/بدبختیو بی چارگی به ما داد؟ ای بابا/خسته شدم از دست این براکت!/حتی توی خوابم نمی شه ساکت! ای بابا//////جزء صحیحو سینوسو کسینوس/ اینها همش شدن برای من لوس/بسط دادن جمله های تکراری/ از دست این تابع شدم فراری!ای بابا///// معادلات با کلاسو با حال/ حل کردنش هست برای من محال/ انتقال توابع یک به یک/ بیشتر از این کله می خوادشو فکر! ای بابا





