استادي درشروع کلاس درس ، ليواني پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند.بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است ؟ شاگردان جواب دادند < 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم >
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمي دانم دقيقا" وزنش چقدراست . اما سوال من اين است : اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد ؟
شاگردان گفتند : هيچ اتفاقي نمي افتد .
استاد پرسيد :
خوب ، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي مي افتد ؟
يکي از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد ميگيرد.
حق با توست . حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد ديگري جسارتا" گفت : دست تان بي حس مي شود .
عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند . و مطمئنا" کارتان به بيمارستان خواهد کشيد >
و همه شاگردان خنديدند
استاد گفت : خيلي خوب است . ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است ؟
شاگردان جواب دادند : نه
پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود ؟
درعوض من چه بايد بکنم ؟
شاگردان گيج شدند . يکي از آنها گفت : ليوان را زمين بگذاريد.
استاد گفت : دقيقا" مشکلات زندگي هم مثل همين است .
اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد .
اشکالي ندارد . اگر مدت طولاني تري به آنها فکر کنيد ، به درد خواهند آمد .
اگر بيشتر از آن نگه شان داريد ، فلج تان مي کنند و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود.
فکرکردن به مشکلات زندگي مهم است . اما مهم تر آن است که درپايان هر روز و پيش از خواب ، آنها را زمين بگذاريد.
که درپايان هر روز و پيش از خواب ، آنها را زمين بگذاريد.
به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيرند ،
هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هرمسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد ، برآييد!
دوست من ، يادت باشد که ليوان آب را همين امروز زمين بگذاري .
زندگي همين است
آره! ما هم کنکور دادیم!!
۵۸ روز دیگه!....

نظرتون چیه؟
یه؟
بوده که توسط پروفسورش در شبکهء جهانی اینترنت پخش شده و دست به دست میگرده خوندنش سرگرمکننده است .
پرسش: آیا جهنم اگزوترم (دفعکنندهء گرما) است یا اندوترم (جذبکنندهء گرما)؟
اکثر دانشجویان برای ارائهء پاسخ خود به قانون بویل-ماریوت متوسل شده بودند که میگوید حجم مقدار معینی از هر گاز در دمای ثابت، به طور معکوس با فشاری که بر آن گاز وارد میشود متناسب است. یا به عبارت سادهتر در یک سیستم بسته، حجم و فشار گازها با هم رابطهء مستقیم دارند .
اما یکی از آنها چنین نوشت :
اول باید بفهمیم که حجم جهنم چگونه در اثر گذشت زمان تغییر میکند. برای این کار احتیاج به تعداد ارواحی داریم که به جهنم فرستاده میشوند. گمان کنم همه قبول داشته باشیم که یک روح وقتی وارد جهنم شد، آن را دوباره ترک نمیکند .
پس روشن است که تعداد ارواحی که جهنم را ترک میکنند برابر است با صفر .
برای مشخص کردن تعداد ارواحی که به جهنم فرستاده میشوند، نگاهی به انواع و اقسام ادیان رایج در جهان میکنیم. بعضی از این ادیان میگویند اگر کسی از پیروان آنها نباشد، به جهنم میرود. از آن جایی که بیشتر از یک مذهب چنین عقیدهای را ترویج میکند، و هیچکس به بیشتر از یک مذهب باور ندارد، میتوان استنباط کرد که همهء ارواح به جهنم فرستاده میشوند .
با در نظر گرفتن آمار تولد نوزادان و مرگ و میر مردم در جهان متوجه میشویم که تعداد ارواح در جهنم مرتب بیشتر میشود. حالا میتوانیم تغییر حجم در جهنم را بررسی کنیم: طبق قانون بویل-ماریوت باید تحت فشار و دمای ثابت با ورود هر روح به جهنم حجم آن افزایش بیابد. اینجا دو موقعیت ممکن وجود دارد :
۱ ) اگر جهنم آهستهتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدریج بالا خواهند رفت تا جهنم منفجر شود .
۲ ) اگر جهنم سریعتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدریج پایین خواهند آمد تا جهنم یخ بزند .
اما راهحل نهایی را میتوان در گفتهء همکلاسی من ترزا یافت که میگوید: «مگه جهنم یخ بزنه که با تو ازدواج کنم!» از آن جایی که تا امروز این افتخار نصیب من نشده است (و احتمالاً هرگز نخواهد شد)، نظریهء شمارهء ۲ اشتباه است: جهنم هرگز یخ نخواهد زد و اگزوترم است .
تنها جوابی که نمرهء کامل را دریافت کرد، همین بود!!!!
من و عطیه در یک اقدام شجاعانه!!!!آلان در مدرسه داریم آپ می کنیم
عطیه می گه:
امروز روزه آخریه که ورزش داریم با خانوم ظ داریم....................
یادش به خیر اون روزایی که با هم با نیاااام!!!! فوتبال یا هند بال بازی می کردیم!
هییییی جووووونی......
به قول زری خانومم
ما داریم بزرگ می شیم!
الان درست یه هفته داریم تا عید......
آهه اینارو داره پری خانوم(فرزانه!!!) می گه!!!
من دوس دارم ۴ شنبه برم حموم بهههد ۵ شنبه موقع سال تحویییل همه جا جار بزنم که من یه ساله حموم نرفتم!!
از کودکی به این کارعلاقه داشتم!!!!
عطیه!
امروز هیچ کدوووم از تجربی ها زمین نخونده بودیییم....
همین آلان تو بلند گوووو گفتن که خانومای سوم تشریف ببرن ورزشگاااه
فک کن.....
داشتم میگفم:
می خواستیم زود دو در کنیم زمین و بریم حیاط حال کنیم که یه دفعه خانوم زمین!!!!خانو ک
یه سی دی یه شووووشگل از عکسهای ماهواره ای زمین و بلندترین پل دنیا نشونمود داد و ما کلی ذوق کردیم(موزیک متنشم؟؟؟؟آهنگ رومئو و ژولیت بووود که بسییییی منو زری خانوم کلی شووشهال شدیم!!)
رفتیم تو حیاط وسطی کردیم که خانوم ر اومد جمعمون کرد! بد بد بد!!
آها آلان خانوم ا از پشت بلندگوووووجییییییییییییییییییییییییییییغ کشید:
خانومممممممممااااااااااااااااا لطف کنین تشریفتون رو ببرینن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دیگه فهلا بابای !!!!
سلام سلام![]()
خوفین ؟؟؟
تهطیلی ها خوچ می گذله؟؟؟؟![]()
از بیکاری اومدم یه سری مزخرفات بنویسم برم![]()
قبل از اووون رحلت بیامبر (ص) و امام حسن مجتبی (ع) رو به همتون تسلیت می گم
واقعا خجالت نمی کشین؟
؟
؟من با این وضعم هی می آم
آب می کنم اونوقت شما لم دادین یه گوشه و هیچ کاری به کار این وبلاگ مادر مرده ندارین؟؟؟
؟
خب حالا می خوام مزخرفاتمو بنویسم!![]()
5 شنبه یه 2000 نفری ریخته بودن خونمون.
..همشونم مذکر
!!!هول نکنین!![]()
همشون ازدواجیده بودن!!![]()
خووووولا3
من ر سیدم خونه ...فک کردم الان مامانم و فائزه در حال دویدن و
تر و تمیز کردنن!!اما زهی خیال باطل!!
!
!هیچکی خوووونه نبوود ..!!..
.1 ساعت دیگم مهمونا می یومدن!![]()
گفتم لابد باز به هم خورده من نمی دونم..
..آخه تو خونه ی ما اینطوریه که
برای غافل گیریه بقیه هیشکی به هیشکی نمی گه چه اتفاقایی می خواد بی یوفته!
خوولا3 یه سیستم خبر رسانیه آن لاین داریم این جا....![]()
بهد دیدم خوب حوصله ام سر رفته
رفتم ببینم تو این دنیای مجازی چه خبره.......دیدم مامانمو فائزه خیلییی ریلکسسسسس از استخخخخخر اومدن........
....
بهد....
ییهو منو دیدن نشستم بشت این کامبیوتر !!!مامانم عصبی شد گفت ما مهمووون داریم از صبح داریییم جووون می کنیم اون وقت تو داری؟؟؟؟![]()
![]()
مهنم که مظلووووووووووووم!![]()
گفتم چشششم
با شادی و خووچحالی !
!!رفتم مثه خانوووما کمک کنم بلکه یه چیزی یاد بگیرم!!!!
گفتن فرزانه.............این میوه هارو خشک کن..
.کار ازین مهم تر سراغ دارین؟؟؟؟نننننه! جوووون من؟؟؟![]()
بعد که تموم شد ....ییهو ساعت رو دیدم ...وقت اومدن مهمووونا بود
ما هم با دلی خوش ....هنوز هیچچچچ کاری نکرده بودیم..
..بههد ییهو در خونه رو زدن........
.......اون قدر که ما جییییییییییییییییغ زدییییییم اگه زنگ زلزله بوووود نمی زدییییم..
...هه منم یه عادت بد دارم تو این موقعیت ها نمی تونم جدی باشم!
هی می گفتم واااااااااای گاومون زائید........وااااااااای![]()
بابامم بیرووون بود...مامانم به آقای دوست بابا تعارف کرد که بفرمایین بالا الان می یان...
..یه جووری گفت که آقاهه شعووورش رسی
د (فک کنم
جیییییغای منو شنیید بی چاره..
.)گفت نه..منتظرشووووون می مونم..ما هم خوووووچحااااااال ...به کارامون ادامه دادیم![]()
مامانم گفت فرزانه؟؟؟برو این ریشه های فرش رو بکن تووووووو..
..واقعا کار از این مهم تر؟؟؟؟؟ ![]()
من خواستم یه کار مهم کرده باشم با کلی ذوق و شوق گفتم ظرف میوه رو می چینم..
...بهد با کلی سلیقه و نو آوری چیدم و خوووووچحال گشتم
بهد....بابام از یه در دیگه اومد بالا که آقاهه نبیندش..
....بهد گفت من میرم سرشو گرم می کنم شما به کاراتون برسین....![]()
![]()
خوووولا3
مهمونا اومدن و من شاد و سر خوش مثه خانوووماااااا اومدم گفتم چه کمکی کنم؟؟؟
؟؟مامانم گفت این میوه هارو بذار تو بیش دستی....
.
می خواستم زااااار بزنم.
....تموم هنرمو خودم به دستای خودم خراب کردم![]()
![]()
......
.....
...
هم چنان داری خزعبلات منو می خووونی؟؟
؟بمیرم برات بس چه قدر بی کاری![]()
خولاااا3
مهمونی ساعت 11 اینا تموم شد
و من مثل همیشه وسطش جیییم شدم رفتم کتاب خووووووندم![]()
بهد مهموووونی اومدم کمک کنم ...هه هه
همه از شدت خستگی زده بووود به سرشووون
مامانم ظرف خالیه کباب رو نگا می کرد که فقط توش بیاز مونده بووود و می گفت وااااای این چه قدر قشنگه..؟؟؟؟![]()
طفلونکی مامانم..
..از بس از دست آتیش سوزوندن نازنین حرص خورده بود.
..من بودم نه یه تار مو روسر خودم بود نه یه دندووون تو دهن نازنین![]()
..
..
بابام می خواست غذاهارو جمع و جور کنه....به من که قورمه سبزی دوس دالم
یه تیکه نون داد و گفت فرزاااااانه بیا ته این قابلمه رو تمیز کن....![]()
![]()
ساعت 12 فکر کن بشینی وسط خووونه با یه تیکه نون بیوفتی به جوون قابلمه.
...ولی چسبییییید![]()
کار مهم دیگه ای که کردم ...یه موزو از بشت میز در آوردم و آشغالارو جمع کردم...
..تشوییییق نکنین نه خواهش می کنم....ناراحت می شم ![]()
خوووولا3
می خواستن تا گرمن ظرفارم بشوووورن
(احتمالا بشوورم..)که قیافمو معصوم کردمو چشامو درشت کردم
و به حالت التماس گفتم باباااااا![]()
دل بکنین....فردا خودم می شورمشووون.
....همه یهو انگاربه ولتاااژ 22000 ولت وصل شن
(چه امتحان فیزکی دادم !!
!!)دیگه هیییییچ حرکتی نکردنو صاااااااااف بریدن تو تختشوووون![]()
....منم خودمو بد بخت کردم با این تعارف رشتیییم....![]()
الان یه مو به سرم نیس فقط و فقط برا این که به خودم قول دادم فارسی بنویسم..
. همین
چند تا بیشنهاد :
1.هیچ وقت تعارف رشتی نزنین![]()
2.هیچ وقت به خودتون قول الکی و چرت ندین...
...
ب.ن:
p
این حرف بالا رو این کیبورد حالییییش نمی شد منم برا اینکه در نمونم از
* ب* استفاده کردم.اگه نفهمیدی کی منظور از :ب» همون *ب* هس و کی اون حرف بالا ....دیگه بدون خنگی از خودته و من تقصیر نداررررممم
ممنون که سرتو درد آوردی....
خوووودافس
این عکسم به خاطر نبود امکانات !!!!اسکنر .....با موبایل گرفته شده!!!!دیگه ببخشید کیفیت نداله!
vay mordam in 2 ta kharro toonestam benevisaaaam!
dige bebakhsid vaghean cheshatoon darad!!!!
in ke mibinin shahkarie az farzane *baboo golabish*
va oon kenarisham ye sanjaghe ke ma shapara be saremoon mizanim ta hoviyyatemon namayan bashe gomo goor nashim!
hame ye bachehaye kelas yek adad azina daran!
ino ham hoora joon zahmat keshide baram dolos kardee!
fehlan bye bye
yeki biad doros tozihatesho benevise man farsi nemitoonam benevisaaaaaaam!
ochay?

nemidoonam chera pahash raft!!!!
inam bebinin:

jigar nistan?????!!!!:D:D
kheili oskolan!mese maha!
salam be shaparakaye aziz!
khoofin?
hey khastam nayam up konam ba in khatte daghoone fingilishi ,,hey ye chizi ghelghelakam dad ke biam ye kam gardo khake injaro bettekooonam mese kelasemoon ke negar zahmat keshid ye abo raangy behesh dado harchi goldoon mitoonest az khanoom hamze kesh bere kesh rabto nimkat dozdido ovord cepoond too kelas ta basi roohiyeye ma nogolan shad shavad va name kelas be boostane shaparak taghir yafto ....khanoom z va khanoom m ham khosheshoon oomado dar rastaye neshat bakhshi be ma koodakane taze be mahd amade dore sevvome b shaparak va dore sevvome alef gilaaas keshid ! fekkon! khodeshoonam khandashoon gerefte bood ke ina dge che joor arshadaye madrese hastan????har chi migzale ....hehe!khob oskolim dge!
kholase negar be man goft boro babo shaparakam ekhtera kon ke bechasboonim be difale kelas!
hamin dge...mikhastam begam kheili bib hastin ke in weblogo faramoosh kardin hamin webloge ke 10 sal dge ke hamamon yademoon rafte ki boodimo chi shodim miyaym khaterehamooono mikhonimo lezzat mibarim..ki fhamid man chi goftaam????
midoonam chon injoori neveshtam alan cheshat dare dar miaad pas felan bye bye
bala gheiratan shomam ye astini bala bezanin
ochaay???
chanta baboo shaparak!!! 

in kheili googolie!


وااااااااااااای!!
نمی دونم چرا اینو مه دیدم خیلی خوشم اومد!!!!
حس مسکلای معصوم بهم دس داد........![]()
![]()
همین!!!
امشب شب ۵شنبه اس...فردا شبم....
!!!
حسسسسابی قاطی کردم!!!
!!اومدو خاطره های امروزو بگم!!!!
۵ شنبه ها که می دونین خانوم دکترا از عمله ها جدااان!!! سر زنگ زیست که تنها کسی که شاس میزد من بودم و هی میگفتم خانوم میشه شکلشم بکشین!!؟؟؟؟
سر زمین هم که یه بسته های بای رو وقتی خانوم داش اثر هنری رو تخته می آفرید تموم کردم!کلی هم نقاشی کشیدم!
سر عربی هم که خانوم یه بسم الله الرحمن الرحیم گفت و برگه گذاشت جلومون !!از اون جایی که کمال هم نشین اثر میکنه امتحانای ریاضی هارو داده بود به ما!!امتحانمم مثل همیشه...


تو استخرم که اومدیم واتر پلو بازی کنیم ...
....نگم بهتره!!!!!!مربی ها کرکرمی خندیدن به ما!!



تو ناهار خوری ام از اونجایی که بچه های ما خیلی وقت شناسن موقع خوردن ای تهرانی!! داش قضیه ی یکی از همسایه های مامان بزرگشو تعریف میکرد که گویا بیب داشته و می یاد خونه ی این ها و همون جا...بییییییییب!!![]()
خواستیم بدونین کامل بگین حضوری بگم ملا عام بده......
و اما قسمت دوم!
تو زنگ تفریح اول که افطارم بود هر کی رو میدیدی حمله کرده بود به یه میز بی نوا که فقط نون و پنیر و گردو داش!!!نمی دونم به پیشاقبلا چی می دادن که به نون و پنیرحسودی می کردن!!!!
یاسمنم یه لیپتون برداشته بود میخواس بکنه تو یخه نگار ..
..آباشم ریخت به ما....نگارم جو گیر شد پارش کرد تفاله هاشو کرد تو یقه ی یاسمن!!!

سارا یه سالاد ماکارونی آورده بود....همه ریختن سرش با کلاسا چنگال و قاشق دهنی همو میگرفتن می خوردن یه سری هام از جمله مونا با دست و دهن.....

سر عربی هم که همه رسما شاس میزدن فجیییییع!!خود خانومم خوابش می یومد!!!!
آیه قرآن رو تحریف کرد:همانا ما شما را زوج و فرد آفریدیم!!!!
ساعت ۹ عربی بخونی همین می شه!!!!
از اون جایی که کامل امروزمم گفتم اینم بگم با مامانم و نازنین خواهر کوجیکم که داشتم بر میگشتم....نمی دونم چرا نازنین تا منو دید ساکت شد...
.یه کم گذشت....حالش بد شد و زدیم کنارو. بییییب.
..خواستم بگم ببینین قیافم بعد از یه روز پر بار چه ریختی بوده که طفل معصوم نازنین......
.حالا شمام جنبه داشته باشین بهم نخندینا!!!
کلا امروز همه شاس میزنن گویا ...
یه آقا یخچالی اومده خونمون یخچالمونو درست کنه!!ـقابل توجه ریاضیا.....اگه عمله نشین بازم امیدی هس...ـ
بعد داش می رفت....رفت ...بعد برگشت گفت سوییچمو جا گذاشتم.....کل خونه رو گشت..کم مونده بود تو جیبامونم ببینه ...ییهو دید کنار کفشش گذلشته بوده که کفششو بچوشه و بره نبردتش....!!!فکر کنم دارم خیلی چرت می نویسم...نه؟؟؟
منم قاطی کردم!!!!
ساعت ۲:۳۰ نصفه شب از خواب پریدم ووونشستم تو تختم...دیدم دارم حد حل می کنم....۰ + به روی ۰ منفی.. ...!!!بعد فهمیدم ۱-الان باید لالا کنم....۲- فردا زیست دارم نه حسابان!!!!!اینم بگم برم خاطره ی یکی از بچه هاس..
میگفت دیشب داشته هندسه میخونده...یهو چشاش رو میبنده...باز میکنه...به بار + می کشه که داره بهش نیروی میدان وارد میشه!!!!بعد دیفال اتاقشو میبینه که مثلا با تخته چک کنه.....!!!
دیگه چی بگم؟؟؟؟
هی.......
بگم میشه ناله و گله و شکایت از دست یه سری آدم بییب!!!
سرتونو درد آوردم معذرت......اها یاسمن موقع رفتن قاطی کردی بود جملات قصار؟قسار؟غصار؟غسار؟قثار؟غثار؟
نصار من می کرد!!!:حضور لطافت بخش تو موجب سرور و شادمانی من می شود.....و چیز هایی از این قبیل!!!
دیگه برم!!!!
بای بای.....
در مورد عکس بالا فکر کنم چیزی نگم بهتره..........یکی از روش های گرم شدن که مخصوص اسکلاس!!!(گفتم که؟؟؟!!!
)
امشب(بله درسته شب!!!!!!!!!!!!!!)تو مدرسه (اینم درسته!!) فهمیدم چشای یاسمن خیلییییییییییی استیگماته!!!)
می خواست توپ رو شوت کنه بخوره به نشا یه بار زد تو دروازه یه بار زد به درـ۲متر اون ورتر دروازه!!!!-۳ ۴ بارم زد به درو دیفال که هر بار ۴ متر انحرافش بیشتر می شد!!!چون داشتم سوتی هاشو نگاه می کردم و گفتم تو وبلاگ می نویسم این شد که اومدم بنویسم .........در حال موتم!!!!!
بای ی ی ی ی ی ی ![]()
بعدشم دیگه ترمو.....ا![]()
اگه نتونستیم آپ کنیم
.
.
.
.
.
.
.
.
خدافسی....![]()
(البته ما که آدم نمی شیم!!!!!![]()
![]()
)
سلام سلام!
واااای نگار چه قد خونتون خوش گذشت!!!!من بقیشو می گم:
اول این که فرزانه ی گل وقتی لباساش آدم وار بود برای اولین بار در عمر ۱۷ ساله ی خود دامن پوشید.شد مثل یه تیکه ماه! عفت داشت مثل چی!!!!!!رو زمین نشسته بود نمی دونم چی شد که نگار براش قلیون آورد..(می دونیم که ضرر داره!خاموش بود!)مسگل ما هم از خود بی خود شد .....خمار......وای وای وای!
خلاصه مسگل معصوم در حالت خمار هم کشف شد!
بعد دیکه این که مامان جراحی با مامان محیا اشتباه گرفته شد.....
بند پیراهن جیگل یاسی هم پاره شد!(عفتش حفظ شد اما!)
حورا که از ساعت ۳ اونجا اتراق کرده بود.کیک نخورده و شام نخورده رفت!
شامش خیلی شوشمزه بود نگار و مامانش ازتون ممنووون!
نازنین برای نگار دسبند عروسکشو کادو کرده بود...یه نقاشیم کشیده بود براش محشر!!!!
ببئه خیلییییییییییییییییییییی ناز بود اما کادوی فرزانه یه چیز دیگه بود!
یاسی آلات بی عفتی(وب کم)هدیه داد اما از نگار قول گرفته شد که با پوشیه استفاده کنه!
نگار بالش و پتو آورد و ما هموووون وسط!(با حفظ عفت!)درازیدیم و یانگوم جان و افسر مین جانگو رو دیدیم!(چه بد یه تیکشو سانسوریدن!!!!!)
برین ادامه مطلب
ادامه مطلب...
اومدم بگم که هر کی خونه ی نگار اینا نیاد اسکل نیس(اگه موجه نباشه البته!)
هاهاا....از مامانم یه سری لباس گرفتم...ماله ۱۱ سال پیشه!محشره....دیگه نمی گم خودتون بیاین ببینین!!!
اه ۵ شنبه سر زنگ زمین مثل همیشه ذوق هنریم گل کرد...حسن کچل رو (خودشو نه گلشو!!!)که سوم راهنمایی کشفیده بودم دوباره کشفیدم!!!!اها ۲ تام منظره ی غمناک قایق و مرداب و این شرو ور ها کشیده همشونم تقدیمیدو به زهرا جووووووون گل که تجربیه و ۵ شنبه ها میاد پیش من و منو تحمل می کنه!!!
سر ناهارم حس کمک رسانی منویاسی گل کرد برای
نگار که غذاشو جا گذاشته بود تا جایی که جا داشت غذا کشیدیم!!!!!اون وقت همش رو دستمون موند!!!!!!![]()
![]()
این بلاگ فا چه قد خره!!!!تقصیر من نیس خطش اینطوری شد!!!)
دیگه
نمی حرفم تا بیام یا بیاید از تفلد نگار بگین!
نگار می خواستم
رو کارتت تاریخ بزنم..
مثل
اسکل تو گل موندم!!!الحق که اسکلی که الان تولد ۴ ماه پیشت رو می گیری!!!!
به خدا خود بلاگ فا قاطی داره!!!!
فعلا بای تو تفلد نگار می بینمتون!
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ماچونان که بايدند
نه بايدها
مثل هميشه
آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض مي خورم
عمري است لبخندهاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم
باشد براي روز مبادا
اما در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هرچه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست !
اما کسي چه مي داند
شايد امروز نيز روز مبادا باشد
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما چونان که بايدند
نه بايدها
هر روز بي تو روز مبادا است...
زنده یاد قیصر امین پور
یاد تابستون و همایش بخیر....

پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود ...
القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟........ شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .... مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم .
خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ،
شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟
روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) .
صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم ....... فرشته :بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ ....
سيندرلا پا شد ، می خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟
هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ،يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي.
فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........
فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟.....
سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم.
فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ،مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....
فرشته : چرا نميري؟........
سيندرلا : آبروم مي ره.......
فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم .......
سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بودحرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!!
شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود )
خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه.
خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره .
همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند
شوهرش يه جوري
غير مستقيم بگه كه يه ماشين نو ميخواد.
به شوهرش ميگه عزيزم روز تولدم نزديكه. لطفا برام يه چيزي بخر كه صفر
تا صد رو
تو 4 ثانيه بره و رنگش هم سفید باشه.
حالا حدس بزنين شوهرش برای تولد خانومه چي مي خره؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اینم مال همونجاس!
گيسوان از روسري بيرون مريز-- بر مسير ديدگان افسون مريز
خواهرم ديگر تو کودک نيستي-- فاش مي گويم عروسک نيستي
خواهرم ، اين لباس تنگ چيست؟ پوشش چسبان رنگارنگ چیست؟
خواهرم اينقدر طنازي نکن! با امور شرع لجبازي نکن
در امور خويش سرگردان مشو-- لايق چشمان نامردان مشو
خواهرم ، پاچه ات چرا اينقد شده؟ راستي راستي، اين تريپت بد شده
خواهرم ، اين خط چشم، ايراني است؟ امتدادش يک کمي طولاني است
زير ابروي تو اي خواهر کجاست؟ زير ابروي تو ، رکن دين ماست
خواهرم ، تاتوي ابرو ميکني؟ ابرو هشتي ، شينيون مو ميکني؟
خواهرم ، مو را چرا مش مي کني؟ توي مويت هي چرا کش می کنی؟
خواهرم ، رنگ برنزه ، رنگ توست؟ اين دو چشمم ، يک دو ساعت ، منگ توست
خواهرم من ديده ام چت ميکني توي چت ، جلب محبت ميکني
جون من، صيغه ميشي ، با مهر کم ؟ گر بخواهي ، کل ريشم مي زنم
اینو از وب سایت آقا وحید برداشتم!!!!!![]()
دیگه همینه که هست....
سال 1332
دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف
هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره
زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين
زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه
شوهر خوب پيدا كنه.
مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره!
سال 1342
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و
چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من
دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو
شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما
بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي
گويند؟
مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل
و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير...
بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر
قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهء تو را از سر
ما كم نكند!
سال 1352
فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند: چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟!
يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من
اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد...
كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با
وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد:
مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند!
سال 1382
مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم
نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازي
ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به
نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي
بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟
زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم
بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود.
حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه
مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ...
خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد...
سال 1482
زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري
معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك
علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت
هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟
پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي بچه بغل
وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر
ماست؟
سال 1582
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل
نظرند.
- آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا
وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري
بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند...
- خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و...
در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي
شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند!
سال 1882
راديو، موج FM، شبكهء پيام (صداي يك خانم)
بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي
دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء آخرين نمونهء نادر از جنس
«مرد» از روي كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخهء
زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان
پيدا كرد. ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي عزيز
خواهم بود. دينگ دينگ!

سلااااااام!
امروز عجب روز جلبی بود....!!
اول که وارد مدرسه شدم نگار گفت فرزانه فرزانه!!! گفتم چیه چیه؟؟گفت می دونی تجربیا الان امتحان دارن؟؟؟؟؟؟می خواستم خفش کنم.......حالا اون هیچی ..شب قبلش کلی پیش حورا قپی اومدم که موازنه کردن رو فول فولم....یه معادله گذاشت جلوم ...اونقدر چرت و پرت براش بافتم که خودش نشست سر صبر برام توضیح داد!!!!(یه کوشولو پیار داغشو دست کاری کردم...!!)
رفتم سر جلسه امتحان..هه هه یه سوال بود توش پیوند دوگانه داش ..از اول تا آخر امتحان من مسگل فکر می کردم این مساویه...هی نگاش می کردم...کلمو کج می کردم...زور می زدم....هیچی!دریغ از یه فسفر که بخواد طی واکنش سوختن(که می دونین سریعه!)برام بسوزه......اکسایشم قبول داشتم...اما دریغ ....هی...بگذریم .....فایدش اینه که من بستنی برا کسی نمی خرم....می دونین چرا امروز اینجوری شد؟؟؟؟چون تولد اسگل ترین دختر روی زمین نگار جووووووون بود!!!نگار تفلدت مبالک...همیشه نحسیتو نشون می دی عییزم!!!
سر پژوهش جاتون خالی الاف بودیم....رفتیم اتاق کامپیوتر....تو گوگل سرچ(!!!!!) کردیم ...اونم چی؟؟؟
ساعت سواچ....مدل گوشی سونی اریکسون....تام کروز!!!...برد پیت.....خلاصه...پژوهش پر باری انجام دادم!!!تازه اینارو وقتی انجام دادم که مثلا خیی اکتیو بودم!!!اولش با ضحی ط رفتم جیم جیم بگیرم(زنگ خورده بود)دیدم یه اولی داره برا یه هیئت سفارش جیم جیمو ساندیسو اینا می ده...پرسیدیم چی داری؟؟؟گفت کرمانی..گفتم قبول باشه!!!یه 2 ساعت اونجا وایساده بود..اومدم تریپ کلاس سومی بیام نصیحت کنمو اینا گفتم خب می خوای بری؟؟؟رات نمی دها......مات نگام کرد گفت خب نده.....که چی؟چی می شه؟؟؟
اینا جداً اولن؟؟؟ما شالله خدا زیادشون کنه///چه پر رو و بیییییییییییییییبن!!!ما اول بودیم کی ازین روها داشتیم....آدم چه چیزا که نمی بینه!!!!می بینی زری جون......یه الف بچه وامیسته تو روت چه ها که نمی گه!!!ما که به سن اونا بودیم...ازین حرفا می زدیم با قاشق دهنمونو جیییز می کردن..یه دونم می زدن یه جامون....حالا وارد جزئیات نمی شم.....!!!
خلاصه نشستیم با برو بچه های تجربی به به لومبوندیم که یهو چشت روز بد نبینه دیدم معدن....مثل این که جن گرفته باشه....با یه ژکند شوشگل......جلو چشامه...می گه بجه ها شما مگه پزوهش ندارین؟؟؟می دونین ما چکار کردیم؟؟؟رومونو کردیم اونور که مثلا تو رو نئیئم و بلند می گفتیم بریم اب بخوریم بریم......خلاصه صحنه ازون ضایع تر ندیده بودم.....
آها امروز آمار تست داشتیم...رفتیم با یاسمن و زهرا گاج آمار گرفتیم بخونیم....یه کمشو خوندیم و زنگ خورد...برگه رو داد دیدیم همونارو داده!!!منم یه سری هاشو حفظ کرده بودم///معلم دید ضایع شده برا این که ما رو اسگل کنه گفت بچه هاااااااااااااا هر کی زود تر داد!!!!!........
سر کلاسم موبایلش زنگ زد...واااااااااااای....یه آهنگ قریه داهاتی..ازونا که به درد اسگلا می خوره تا.....منویاسمن به زور خودمونو رو صندلی بند کردیم!!!!من که نتونستم جلو خودمو بگیرم هی زیر لبی می گقتم ماشالله..
...ماشالله آها .gif)
آها...ماشالله....!!!.gif)
![]()
آها به مناسبت تفلد نگار جوون با زری کلی چوکلیت های شوشمززه خولدیم...
راستی اینم بگمو برم....
من تا شنبه زیختتونو نمی بینم!!هی هی هی !!!می رم علوووسی.
..
.به کسی نگینا.
..شاید بجوام کار الیاسی
انجام بدم بگم اوخم که نمی یام.....با عربی و معلم جیگلش خوششششش باشین.....هه!.gif)
.gif)
فعلا بای بای...نظر یادتون نره یه موقع....هر کی نده اسکل نیس!!!![]()
.gif)
انگار فقط من آپ میکنم نه؟همه گرفتار کارشبانه ان؟؟؟.gif)
![]()
اینم ۱۵ تا ببو گلابی یا همون ۱ اسگل!
چه خوشگل افتادیم ها
سلام سلام!!!![]()
برای زهرا که بهش قول داده بودم:
دونات:
مواد لازم:
تخم مرغ 2 عدد
جوش شیرین 1 قاشق مربا خوری
بیکینگ پودر 2 قاشق مربا خوری
4 پیمانه آرد(هر اندازه که خمیر شه و به دست نچسبه!)
روغن 4 قاشق غذاخوری
شکر نصف پیمانه
ماست 1 پیمانه
خاک قند 100 گرم
طرز تهیه:
این هارو با هم مخلوط می کنی ترتیبشم مهم نیست البته یه کم از شکر رو می ذاری برای آخرش....2 ساعت می ذاری بمونهخمیر توی کیسه....بعد پهنش می کنی و با دهنه ی لیوان و یه چیز کوچولو تر دونات هارو درست می کنی .بعد هم سرخ می کنی.پف می کنه حا ل می کنی....شعله اش رو کم بذار که هم مغز پخت شه هم زیاد پف کنه خواهررررررررر!بعد بذار جلو بیبتون حال کنه!!!!!
اه اه اه !این بلاگفارو کی اختراع کرده؟؟؟؟اه اه اه
فقط بلده بیاد رو nerve آدم ....من 2 ساعت زحمت کشیده بودم چرت و پرت تایپیده بودم!!!!نگار الهی بمیری چشمت شوره!همین 1 ساعت پیش بت گفتم بلاگفا منو دوس داره اذیتم نمی کنه!سرم اومد!![]()
عیب نداره....![]()
اومدم بگم یعنی اومده بودم که بگم که قرار بود مثلا امروووووووووز رو بیاین بنویسین اسگلای من چی شد؟؟؟؟داشتین سرو دس می شکوندین زنگ ورزش ماله شماها باشه که؟؟؟؟؟هرچند که زبان از وصف امروز یعنی 5 شنبه آخر هفته زنگ آخر مخصوصا بر نمی آد چون طبق تحقیقاتی که امروز کردم فهمیدم درصد اسگلیت در این ساعات به ماکزیمم خود میرسد!!!
حالا هر چی....
گفتم بیام یه چیزی بنویسم این بلاگفا فک نکنه روم کم شده بی شلف.....!!!(پست قبلیم گشنگ تر نوشته بودم دیگه ببخشید....)
امروز به قول یاسمن از اونجائی شروع شد که منو یاسمن (2تا نیمچه اسگل) رفتیم تو کلاس تجربی ها و خواستیم زیست بخونیم!![]()
که یاسمن گفت فرزانه این جا جای عطیه اس پاشو...بعد دید ممکنه بم بر بخوره خدایی نکرده منو گرفت کشید که مثلا نرو بعد 2باره هل داد!منم از رو نرفتم...1 بار این کارو کردم...بم خندید....2باره هلش دادم آروم با یه لبخند...باز خندید....دفعه سوم چنان هلش دادم که با صندلی نزدیک بود بخوره زمین!!!!هه!خیلی حال داد!
بعد فهمیدیم 2 تامون اسگل بازی در اوردیم باید بریم اتاق
18!سر
کلاسم دیگه هیچی!کشف کردیم که از راه نوک اتود هم به ایدز مبتلا می شیم!!
!زنگ بعد فک کردیم زمین داریم نشستیم اون رمز خوشگلی که برا ی یه تعریف گذاشته بودیم رو مرور کردیم!!(به دلیل این که اگه بگم وبلاگ فیلتر می شه نمی گم!پیشمم نیاین بپرسین که بد آموزی داره!!!!![]()
)کلی زمین خوندیم بعد زنگ که خورد حورا جوون گل که 2 ساعت داش مارو تماشا می کرد در حال خر زدن زمین گفت راستی بچه ها الان عربی دارین!می خواد تست بگیره!!!!حورا جان ناز بشی مادر به حق 5 تن ایشالااااا!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
خلاصه سر عربی هم یاسمن نوشته طلبه های خوفی بودیم .....می ریم تا زمین!!!آخ آخ...بچه ها یه ببو گلابی کشیدم ممممممماه!
!1زد رو د ست گل حسن کچل!!آب کره هم که یاسمن گفت چی خوندم!!!
!آها خانوم بلندم کرد درس جواب بدم یه سوالشو جوابیدم بعد فک کردم دیگه از من نمی پرسه رومو کردم طرف یاسمن مسکل معصوم شدم...بعد دیدم کلاس ساکته!نگو از من پرسیده بوده!گفتم:ها؟خانوم با منین؟؟؟....همه زدن زیر خنده...![]()
..هه آخر سر نذاشتم یاسمن درسو بفهمه خانوم صداش کرد چرت جواب داد!!
!هه!دوست نا باب به من می گن دیگه!!! هه اینم بگم بخندین نگار گفت به کسی نگو.....بهش نگین من گفتم بهتوناااا!!![]()
چن وقت پیش با نگار نشسته بودیم می حرفیدیم...نگار گفت:فرزانه اگه محرم بیفته تو ماه رمضون قیمه های نذری رو کی می خوره؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
حالا فاطمه...هی به این که ریاضی هستی افتخار کن!![]()
حالا می رسیم زنگ آخر!!!!!!!!!زنگ ورزش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آخ بچه ها مامانم صدام کرد گفت حاضر شو بریم!اه...ورزش دیگه ماله شماها....فعلا بای...نظر یادتون نره![]()
اومدم دستور پخت دونات رو برا زهرا بذارم که می خواست:
...
...
...
...
...
...
...
ساراااا!منم به مصیبت تو گرفتار شدم!هر چی گشتم پیداش نکردم زهرا!اما چون قول دادم حتما برات می ذارم!مطمئن باش![]()
زهرا الهی بیییییییییب شی....وقتی خواب بودی من داشتم امتحان شیرین زبان فارسی می دادم!!
خوابم می یاد....
ااااا.......چرا اومدم اینجا؟؟؟باز ابله بازی در اوردم.....برم....بای بای..التماس دعا
این اولین جمعه ی اولین هفته ی آخرین سال دبیرستان ماست
خب هست که هست!!!همین طور که می بینین من یک تجربی هستم که دارم وب می نویسم!هی میگن این تجربیا خرخونن!اه اه اه این ریاضیا همین ۵ شنبه از صبح تا ظهر معلوم نبود کودوم .....بودن!!!داشتن کودوم درسشونو برا شونصدمین بار پیش مطالعه می کردن!!!در حالی که منو زهرا سر زمین با معلم جلبش
داشتیم نقاشی می کشیدیم !!اونم چیییییییییی؟۱۳ نفرمون که داریم با اتوبوس می ریم دانشگاه شریف!هممونم پزشکی شریف قبول شده بودیم![]()
هاهاها ....اه اه اه این ریاضیا.....
*الآن یادم اومد!!!!اون نقاشیو عطیه کشیده بود!
من ۱۵ نفرمونو کشیدم که داریم میریم شمال بعد ییهو آوار می یاد رو سرمون!!!!!!!!!![]()
زهرام نقش مفیدی نداش نگاه می کرد و می خندید!راستی روخوانیه عطیه ام حرف نداره!!!
4 تا سوأل هست. بايد اونها رو سريع جواب بدي. حق فکر کردن نداري، حالا بزار ببينيم، چقدر باهوش هستي.
آماده اي؟
سوأل اول :
فرض کنيد در يک مسابقه دوي سرعت شرکت کرده ايد. شما از نفر دوم سبقت مي گيريد حالا نفر چندم هستيد؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پاسخ:
اگر پاسخ داديد که نفر اول هستيد، کاملاً در اشتباه هستيد! اگر شما از نفر دوم سبقت بگيريد، جاي او را مي گيريد و نفر دوم خواهيد بود.
سعي کن تو سوأل دوم گند نزني.
براي پاسخ به سوأل دوم، بايد زمان کمتري را نسبت به سوأل اول فکر کني.
سوأل دوم:
اگر شما توي همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگيريد، نفر چندم خواهيد شد؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جواب:
اگر جواب شما اين باشه که شما يکي مانده به آخر هستيد، باز هم در اشتباهيد. بگيد ببينم شما چه طور مي تونيد از نفر آخر سبقت بگيريد؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشيد، خوب شما نفر آخر هستيد و از خودتون مي خواهيد سبقت بگيريد؟؟؟؟)
شما در اين مورد خيلي خوب کار نمي کنيد، نه؟
سوأل سوم:
رياضيات فريبنده!!! اين سوأل رو فقط ذهني حل کنيد. از قلم و کاغذ و ماشين حساب استفاده نکنيد.
عدد 1000 رو فرض کنيد. 40 رو به اون اضافه کنيد. حاصل رو با يک 1000 ديگه جمع کنيد. عدد 30 رو به جواب اضافه کنيد. با يک هزار ديگه جمع کنيد. حالا 20 تا ديگه به حاصل جمع، اضافه کنيد. 1000 تاي ديگه جمع کنيد و نهايتاً 10 تا ديگه به حاصل اضافه کنيد. حاصل جمع بالا چنده؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جواب :
به عدد 5000 رسيديد؟ جواب درست 4100 است.
باور نداريد؟ با ماشين حساب حساب کنيد.
مشخصتاً امروز روز شما نيست. شايد بتونيد سوأل آخر رو جواب بديد. تمام سعي خودتون رو بکنيد. آبروتون در خطره!!!
پدر ماري، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono.
اسم پنجمي چيه؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جواب: Nunu؟
نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماري هستش. يک بار ديگه سوأل رو بخونيد.![]()
منبع :خانواده سبز.
ترکوندماااا
دیگه رودل می کنین.بسه.نظر یادتون نره.بای بای![]()
"در دياري كه در آن نيست كسي يار كسي" " يارب اي كاش نيفتد به كسي كار كسي"
هيچ وقت دل به كسي نبند چون اين دنيا انقدر كوچيكه كه دوتا دل توش جا نميشه ولي اگه دل بستي هيچ وقت ازش جدانشو چون اين دنيا انقدر بزرگه كه ديگه پيداش نميكنی..
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...
هميشه يادت باشه چيزي که امروز داري شايد آرزوي ديروزت بوده و بزرگترين آرزوي فردات. پس هميشه سعي کن قدر چيزي که امروز داري رو خوب بدوني !!!
دريا باش که اگر کسي سنگ به سويت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوي
فرشته از سنگ پرسيد : چرا دعا نميکني که خدا تو را به انسان تبدبل کند؟ سنگ گفت : هنوز انقدر سخت نشده ام که بتوانم انسان باشم !!
گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود
آنکه ميخواهد روزي پريدن آموزد، نخست ميبايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نميکنند
زندگي آب راهايي است به نام وفا... ميريزد به جويي به نام صفا... ميرود به رودي به نام عشق... ميرسد به دريايي به نام وداع...
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است...
داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند
حرف آخر:
در ماندن و رفتن رازی است ... در خندیدن و گریستن حقیقتی است... راز ماندن و خندیدن حقیقتا" برای تو...
|
فقط سوپ كلم است كه حال آدم را بيشتر از امتحان بهم ميزند --- آلبرت انيشتين امتحان مسخره ترين كار دنياست ---- جرج برنارد شاو امتحان بدون تقلب مثل كريسمس بدون درخت است ---- كي اس اليت امتحان بخشي از زندگي است ،نه زندگي امتحانست --- پائولو كويئلو امتحان در صورت عدم حذف پزشكي ، اولين گام در جهت شروع چاپلوسي پيش استاد براي نمره ي ده گرفتن است ---- كامي نيك صالحي چي گفتيد امتحان؟ اصلا معني اس را نمي دانم ---- جرج اورول امتحان فقط يه بازيه ... يه بازيه مسخره ---- از ديالوگهاي فيلم نيش هر كس را ميخواهي از خودت متنفر كني ،امتحانش كن ---- يك ضرب المثل برمه اي توي مدرسه هر سوالي را كه در امتحانهايم درست جواب ميدادم ، بعدا مي فهميدم كه كاملا غلط بوده اين اتفاق بعدها در زندگيم هم ادامه يافت . هر وقت فكر كردم درست رفتار كرده ام ،ديدم يك جاي كار اشتباه بود ----- ارنست همينگوي |
salam salam !
khoobin?didam kheili allafam injam patoghe jadidame man hey cherto pert begam shoma hey bekhoonin nazaraye cherto pert bedin ine ke oomadamo....
heyy....ye 2 rooz dige bayad dobare berim madrese(nis in chanvaghte aslan nemiraftim!!)ine ke delam gerefte...amma bazam eyval madrese khodemoon 15 nafarimoono andakht too ye kelas ke atish besoozoonimo be ghole marood ye hali behemoon dad!
tabrik migam emsal age zoor bezanim dige azin sikl dashtan dar miaymo ba poz va shogho zogh be fako famil migim diplom darim!!!heeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeey!!!![]()
dige bayad bakelas beshim!!!in hoora ham az alan behetoon begam oomad madrese tahvilesh nagirin ke kheili por rooooooooooooooe!
hamin!bye bye
salam salam!
bacheha mishe farsi nanevisim?
akhe man mese lakposht farsi type mikonam
aha![]()
rasty khoshhalam ke mitoonam inja cherto pert benevisam!hamin felan bye bye
















